تبليغاتX
فصل پنجم
انجمن شعر
 
 

گفتیم از این به بعد محکم باشیم

تا دشمن غصه هاو ماتم باشیم

بی هیچ تعارفی بگویم آقا

تصمیم گرفته ایم آدم باشیم

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

یکیشون خود خزونه ُ یکیشون خود بهاره

یکیشون داره می خنده یکیشون می خواد بباره

هر دو از نژاد آب و هر دو از نژاد خاکن

ولی هر لحظه تو جنگن واسه خون هم هلاکن

دیگه از بازی چشمام واسه من جونی نمونده

دیگه این سکوت و خنده جونم و به لب رسونده

یکی عاشق هیاهو دیگری عشق سکوته

یکی تو دریای سرخه اون یکی کویر لوته

یکیشون سمت شماله یکیشون سمت جنوبه

یکی خورشید سر ظهر یکی خورشید غروبه

دیگه از بازی چشمام واسه من جونی نمونده

دیگه این سکوت و خنده جونم و به لب رسونده

یکیشون خود خزونه یکیشون خود بهاره

یکیشون داره می خنده یکیشون می خواد بباره

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

 

چندیست درون قاب تن محبوسیم

با تلخ ترین ترانه ها مانوسیم

یک روز در این سرای اشک و لبخند

با شوق لبان مرگ را می بوسیم

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

یه کویر بی نشونم عمریه بارون ندیدم

توی خواب و توی رویا عکس ابرا رو کشیدم

یه کویرم یه کویرم غم و غصه هام زیاده

هم نشین تنهایی هام صدای زوزه ی باد

این روزا یه کوه غصه روی سینم پا گرفته

هرچی غصه توی دنیاس توی قلبم جا گرفته

ردپای تو نشسته روی ذهن خاکی من

روی ذهن خاکی من ردپای تو نشسته

بیا این کویر خسته بوی بارون بگیره

بیا که قلب شکستم یه کمی جون بگیره

یه کویر بی نشونم عمریه بارون ندیدم

توی خواب و توی رویا عکس ابرا رو کشیدم

یه کویرم یه کویرم غم و غصه هام زیاده

هم نشین تنهایی هام صدای زوزه ی باد

 

 


 

|+| نوشته شده توسط رامین غلامحسین نژاد در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388  |
 
 
بالا